به صورت خلاصه از داستانهاي شفاهي كه به صورت سينه به سينه نقل شده و از بزرگان به ما رسيده است اينگونه نقل شده است كه  حضرت عبدالرحمن فرزند حضرت امام موسي كاظم (ع) برادر حضرت امام رضا(ع)بعد ز فرار از دست دشمنان اهل بيت در راهي طولاني به مكاني در نزديكي جايگاه فعلي روستاي خرق ميرسند و از شدت خستگي در كنار سنگي مي نشينند و به قول راويان شمشير خود را بر بالاي سنگي قرار داده و با خود مي گويند كه اگر به ضرب تيزي شمشير سنگ به دو نيم شود از دست دشمنان خلاص خواهم شد و در غير اينصورت به شهادت خواهم رسيد ، اما سنگ تا حدي زخم شمشير برداشته و به دو نيم نمي شود قابل توضيح است كه آن سنگ كه رد شمشير گونه اي بر روي آن است هم اكنون نيز در همان مكان وجود دارد و خود به عينه ديده ام ، ايشان بعد از حركت از آن مكان به جاي روستاي فعلي مي رسند و با نزديك شدن دشمنان در پشت سنگي سياه و بزرگ پناه مي گيرند اما دشمنانشان او را يافته و در همانجا وي را به شهادت مي رسانند ،‌كه آن سنگ سياه بزرگ نيز مورد تقدس و احترام مردم بود كه متاسفانه چند سال پيش شبانه و مخفيانه افرادي سود جو به دلايل نا معلوم با جرثقيل آنرا به غارت بردند و هنوز هم مردم هر گاه به ياد آن مي افتند آهي از نهادشان بر مي خيزد.بعد شهادت آن امام بزرگوار را در نزديكي همان محل و در مركز روستاي فعلي به خاك مي سپرند و اينك دلسوختگان و عاشقان آن امام وي را در اين مكان زيارت نموده و حاجات خود را مي طلبندو بارها شاهد برآورده شدن حاجات خويش توسط اين امام غريب بوده اند ،‌در گذشته زائران بسياري از طراف به اين مكان مشرف مي شدند اما اكنون با گذشت سالها و بي توجهي مسئولان ذي ربط اين مكان به خاطر نداشتن امكانات رفاهي و زائر پذير در غربتي سخت مانده و غبار فرسودگي و كهنه بودن بر اندام ساختمان و بارگاهش نشسته و ما به اميد آنكه روزي برايش قدمي برداريم هر روز با شرمي بزرگ از كنارش گذر كرده و سلامش مي دهيم.

توضیحات بیشتر را مراجعه کنید به صفحه خرق گنجینه ای در دل طبیعت به قسمت شرح حال  امامزاده عبدالرحمن بن موسی بن جعفر (ع)